جلال جلالى زاده
99
مبادى و اصطلاحات علم فقه ( فارسى )
إستحاضه : خونى كه از فرج زن در غير از ايام حيض و زايمان خارج شود . إستحاله : داراى دو معنى است : 1 - عدم امكان وقوع 2 - تغيير ماهيت يا وصف بهگونهاى كه موجب تغيير حكم شود مانند تبديل مردار يا مدفوع به خاك ، اين حالت يكى از مطهرات است . إستحباب : درخواست انجام كارى بدون تأكيد . يكى از احكام تكليفى است ، ندب به معناى استحباب و مندوب به معناى مستحب است . إبراهيم / 3 ، نحل / 107 إستحسان : در لغت به معناى نيكو شمردن و نيكو دانستن است . عدول در مسألهاى از حكم مشابه آن به حكم ديگرى به سبب دليل قوى كه مقتضى اين عدول است . بر دو قسم است : قياسى ، ضرورى . إستحقاق : آشكار شدن حقى واجب بر ديگرى . شخصى ادعاى مالكيت مالى را كه در دست ديگرى است بنمايد و با دليل و بينه آن را ثابت نمايد . اسباب إستحقاق ، ملكيت و ضرورت مىباشد . آثار استحقاق : وجوب رد مستحق ، وجوب رد منافع آن ، حق استرداد ، منع از آنچه كه منجر به تباهى مستحق مىشود . استحقاق المبيع : آن است كه معلوم شود همه و يا قسمتى از مبيع از آن فروشنده نبوده است ، صاحب أصلى را مستحق مىگويند . إستحكار : إحكار و تحكير بر دادن زمين وقف خالى به شخص در مقابل مبلغى كه نزديك به قيمت آن است به نام أجرت معجله توافق مىشود ، اين حق به ارث برده مىشود . إستخاره : درخواست كمك خير از خدا براى انتخاب راه درست و نيك در كارى مشخص با دعاى مخصوص پس از نماز . إستخلاف : جايگزينكردن كسى در انجام كارى . جانشينى خدا در زمين ، جانشينى امام در نماز ،